انجمن دوچرخه سواران بدون مرز (ادب)

ورزش دوچرخه سواري

اولین جلسه بعد از یکماه ( ماه مبارک رمضان)

بنام خدا 

امروز هم با اینکه هوا گرم بود ساعت ۸ ازادی بودم و همراه برخی از دوستان از جمله : حسن فرد ، اسماعیل زینلی ، مصطفی کلانتری ، مسعود نعمتی ، علی و فرهاد پورمهر ، و خیلی های دیگر شش دوری زدیم که حدود ۴۵ کیلومتر شد ، ضربانم از ۱۴۱ بیشتر نشد ، جای خیلی از دوستان هم خالی بود ، به هر حال خوب بود بعد از حدود ۴۰ روز .

روز سه شنبه هم همراه ناهید و حمید رضا به زفرقند رفتیم ، مادر و پدرم ( حفظ اللهم) و اخوی ابراهیم اقا قبلا رفته بودند ساعت حدود ۸ بود که رسیدیم و نماز عید را در بیابان به امامت حاج صادق طباطبائی ( از نوادگان حاج میرزا علی ) خواندیم ، بعد هم به زیارت اهل قبور رفتیم و روز سه شنبه و چهارشنبه را بودیم و به دیدار اقوام از جمله عمو ها گذراندیم و البته خواهرم هم امدند و اقوام دیگر  و پنج شنبه صبح هم حرکت کردیم و ساعت ۱۱ رسیدیم . الحمدلله رب العالمین.

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم مرداد 1393ساعت 12:37  توسط اصغر اقا  | 

اولین جلسه بعد از یکماه ( ماه مبارک رمضان)

بنام خدا 

امروز هم با اینکه هوا گرم بود ساعت ۸ ازادی بودم و همراه برخی از دوستان از جمله : حسن فرد ، اسماعیل زینلی ، مصطفی کلانتری ، مسعود نعمتی ، علی و فرهاد پورمهر ، و خیلی های دیگر شش دوری زدیم که حدود ۴۵ کیلومتر شد ، ضربانم از ۱۴۱ بیشتر نشد ، جای خیلی از دوستان هم خالی بود ، به هر حال خوب بود بعد از حدود ۴۰ روز .

روز سه شنبه هم همراه ناهید و حمید رضا به زفرقند رفتیم ، مادر و پدرم ( حفظ اللهم) و اخوی ابراهیم اقا قبلا رفته بودند ساعت حدود ۸ بود که رسیدیم و نماز عید را در بیابان به امامت حاج صادق طباطبائی ( از نوادگان حاج میرزا علی ) خواندیم ، بعد هم به زیارت اهل قبور رفتیم و روز سه شنبه و چهارشنبه را بودیم و به دیدار اقوام از جمله عمو ها گذراندیم و البته خواهرم هم امدند و اقوام دیگر  و پنج شنبه صبح هم حرکت کردیم و ساعت ۱۱ رسیدیم . الحمدلله رب العالمین.

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم مرداد 1393ساعت 12:37  توسط اصغر اقا  | 

ماه مبارک

بنام خدا

امروز که اول ماه مبارک است و هشتم تیر سحر با نهید تنها بودیم - و چلوکبابی خوردیم و نیت کردیم برای روزه - بعد از نماز ظهر و عصر هم قرائت قران را شروع کردم که تا ایه 49 از بقره خواندم

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم تیر 1393ساعت 15:35  توسط اصغر اقا  | 

اخرین تمرین قبل از ماه مبارک

بنام خدا 

امروز هم رفتم برای تمرین و دو ساعتی دوچرخه سواری کردیم که شد حدود ۵۵ کیلومتر ، امروز در تمرین متاسفانه حادثه ای رخ‌ داد و مصطفی کلانتری و کوروش کریمانیپور زمین خوردند ولی خوشبختانه اسیب جدی ندیدند، غیر انها فرهاد پورمهر هم پنچر کرد ولی مصطفی حیدری نسب ، ابراهیم میشاعلیان ، شمس مظاهری ، اسماعیل زینلی ، مجید نظری  ، مسعود نعمتی و بقیه مشگلی نداشتند .ضربانم هم امروز از ۱۴۶ بالا تر نرفت و ۱۳۲۱ کالری هم مصرف شد .

+ نوشته شده در  جمعه سی ام خرداد 1393ساعت 15:15  توسط اصغر اقا  | 

پانزده شعبان روز تولد مولایمان گرامی باد

بنام خدا 

امروز هم قبل از ۸ راه افتادم به سمت ازادی و حدود دو ساعت تمرین کردیم و مسافت ۵۵ کیلومتر را همراه : حسن فرد ، مسعود نعمتی، کوروش کریمانیپور ، مصطفی کلانتری، اسماعیل زینلی و ایرج امیرآخوری پیمودیم البته برخی جوانان هم بودند و حداکثر ضربانم به ۱۵۶ رسید و ۱۳۳۱ کالری هم سوزاندم .

ظهر به عیادت خاله ام رفتم و از انجا به زیارت پدر و مادرم (حفظهم الله)

و البته جمعی از فامیل و دوستان هم بودند و بعد از صرف نهار و گفت و شنود ، عصری برگشتیم منزل .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم خرداد 1393ساعت 19:16  توسط اصغر اقا  | 

تمرینی اسان و لذت بخش

بنام خدا

امروز هم ساعت نزدیک ۸ بود که رهسپار شدم برای ازادی ، تا رسیدم ، اقایان مسعود نعمتی، مصطفی کلانتری و اسماعیل زینلی امده بودند و مجید ناظری ، روح الله احمدی ، فرهاد پورمهر ، ایرج امیراخوری ،امیر میکائیل زاده و جمعی دیگر از جوانان ( پسر و دختر) در جاده مشغول تمرین بودند . به هر حال تمرین خوب و اسانی بود ، شش دور اول ضربانم از ۱۴۳ بالا تر نرفت ، دور هفتم به ۱۵۵ رسید ولی دور های هشتم و نهم باز ضربان زیر ۱۵۰ بود ، ۱۸۳۹ کالری هم مصرف شد و ۴۴ مایل معادل حدود ۷۰ کیلومتر مسافت طی شد.

الحمدلله رب العالمین

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم خرداد 1393ساعت 13:9  توسط اصغر اقا  | 

جوانان ضربانم را بالا بردند

بنام خدا 

امروز هم دوچرخه سواری رفتیم ، خیلی از دوستان بودند از جمله : مصطفی کلانتری، مصطفی حیدری نسب، اسماعیل زینلی، مسعود نعمتی ، بیژن امیراخوری،شمس مظاهری  و ...  ۵۵ کیلومتر را در دو ساعت رفتیم و ضربانم به ۱۶۴ هم رسید و حدود ۳۳۰۰ کالری مصرف شد . چند تا عکس هم گرفتیم .

بعد برگشتم منزل و دوش گرفتم ، بعد هم مهندس لامع امد و با هم به شهریار رفتیم ، در انجا هم پدرم ( حفظ الله) را زیارت کردم و هم اخوی ها حمیداقا و اقا مهدی و برخی از دوستان : اقا جواد، مجتبی حسینی، حمیداقا امینی ، احمد اقا قربانی و حاج سید احمد اقا معصومی را هم دیدیم .

بعد نماز و ناهار که زحمتش با سید باغبان و احمد اقا قربانی و حمید امینی بود حدود عصر برگشتیم تهران.

+ نوشته شده در  جمعه نهم خرداد 1393ساعت 18:47  توسط اصغر اقا  | 

عید مبعث مبارک

بنام خدا 

امروز هم که روز بعثت رسول اکرم (ص) بود و تعطیل صبح به ازادی رفتم و حدود ۵۵ کیلومتر را در حدود دو ساعت رفتم و حدود ۳۰۰۰ کالری مصرف شد و ضربانم هم در سه دوری که با گروه بیژن امیر اخوری بودمبه ۱۵۲ رسید ولی زمان هایی که با مصطفی حیدری نسب، مسعود نعمتی، ایرج امیر اخوری و امیر میکائیل زاده بودم تا ۱۳۵ بود، تمرین خوبی بود الحمدلله رب العالمین.

بعد از تمرین و دوش به مراسم سالگشت درگذشت پسر عمویم اکبر عزیز (ره) رفتم و بعد از ظهر هم خوابیدم و عصر هم با ناهید به زیارت پدر (حفظ الله) و مادرم (حفظ الله) رفتیم . 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم خرداد 1393ساعت 0:9  توسط اصغر اقا  | 

اولین تمرین بعد از سفر کربلا

بنام خدا

دیروز هم حدود 55 کیلومتر را در دو ساعت رفتیم و اقایان مسعود نعمتی و کوروش کریمانیپور و مجید ناظری و جمعی دیگر بودند ولی جای حسن فرد - اسماعیل زینلی و مصطفی کلانتری باز هم جمعی دیگر خالی بود .

ضربان تقریبا از 140 بالاتر نرفت و این باعث شد که به من فشار نیاید و در واقع بهم خوش بگذرد .الحمدلله رب العالمین.

+ نوشته شده در  شنبه سوم خرداد 1393ساعت 9:35  توسط اصغر اقا  | 

چهارشنبه، روز ترک عراق و بازگشت به ایران

بنام خدا

امروز ولی قدری زودتر بیدار شدم ، هنوز ۲ نشده بود ، و دوستان هنوز خواب بودند ، تا غسل زیارت کردم ، سلعت ۲ شد و دوستان هم بیدار شدند و همگی به حرم رفتیم و زیارتی و نمازی و دعایی و بعد هم وداع و التماس برای طلبیدن مجدد انشاالله .

بعد هم برگشتیم و صرف صبحانه و بستن بار سفر.

ساعت از ۹ گذشته بود گه اتاق را تحویل دادیم ، برخی از دوستان باز به حرم رفتند ولی من ماندم در هتل ، حدود ۱۱ بود که ما را با اتوبوس به فرودگاه بردند و بالاخره ساعت حدود ۲/۴۵ با هواپیما به طرف تهران به راه افتادیم ساعت ۵/۳۰ رسبدیم فرودگاه امام و ساعت ۷ هم منزل بودیم ، دیدار با خانواده و برخی از اقوام و بعد از نماز هم زیارت پدر و مادرم(حفظ الله) بعد هم برگشتم منزل و شام و معشوق خستگان یعنی خواب .

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم اردیبهشت 1393ساعت 11:17  توسط اصغر اقا  | 

مطالب قدیمی‌تر