تبليغاتX
انجمن دوچرخه سواران بدون مرز (ادب)

انجمن دوچرخه سواران بدون مرز (ادب)

ورزش دوچرخه سواري

تمرینی دو نفره

بنام خدا

امروز عصر هم اول سری زدم به مادرم که هنوز در بیمارستان بستری است - سوری خانم (همشیره) و حمید اقا (اخوی) و خانمش هم بودند .

از انجا راهی ازادی شدم و ساعت ۵ عصر بود که سوار شدم هوا خوب بود ولی باد می وزید - ۲ ساعت تمرین کردم و تمرین نرم و خوبی بود به خصوص که از دور دوم به بعد همراه جوان و خوش استیلی هم اضافه شد جناب اقا نیما صمدی فر . به هر حال ۶ دور زدیم وحدود ۴۵ کیلومتر و ضربانم بین ۱۲۰ تا ۱۴۰ بود.

وقتی رسیدم منزل هیچکس نبود ناهید که مامانش را برده بود دکتر - حمید رضا هم با انها بود محمودرضا هم در صرافی به حساب ها می رسید - احمد رضا کیش است و محمدرضا هم سمنان .

قدری میوه خوردم و دوش و ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 22:2  توسط اصغر اقا  | 

تمرین عصرگاهی

بنام خدا

دیروز بعداز ظهر ساعت نزدیک ۳ بود که رسیدم منزل تا نماز و ناهار انجام شد ساعت ۵/۳ شده بود به ناهید گفتم من قدری استراحت می کنم برای ۵/۴ بیدارم کن .

وقتی بیدار شدم یک چای خوردم و ساکم را برداشتم و اول سری به بیمارستان زدم که عیادتی بکنم از مادرم - که الحمدلله بهتر بودند . انجا متوجه شدم که روی دست ابراهیم اقا (اخوی ) هم عمل جراحی انجام شده و در طبقه دیگر همان بیمارستان بستری است - بنابر این از ایشان هم عیادت کردم .

و از انجا راهی ازادی شدم و تمرین امروز بسیار دلچسب بود - اقایان علی پورمهر - امید اسفندیاری و بیژن امیراخوری هم بودند - ۴۵ کیلومتر را در ۱۰۰ دقیقه رفتم و نگذاشتم ضربانم به ۱۶۰ برسد وقتی هم سوار ماشین شدم که برگردم ساعت ۸ بود ودرجه هوا ۲۸+ وقتی رسیدم منزل ساعت ۵/۸ بود .            

و بعد از دوش و نماز و نوشیدن چای همراه اخوی حمید اقا به زیارت پدر رفتیم که اخوی اقا مهدی هم انجا بود .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 7:58  توسط اصغر اقا  | 

تمرین تک و تنها

بنام خدا

دیروز عصر با ناهید به دیدن مادرم در بیمارستان رفتیم - زانوشان را عمل کرده اند و در بخش مراقبت ویژه بستری اند - به هر حال ناهید کادوی ایشان را داد و من هم برایشان ارزوی سلامتی کردم .

بعد برگشتم منزل و ناهید را پیاده کردم و خودم راهی ازادی شدم .

ساعت حدود ۶ بود که رسیدم و متاسفانه هیچکس نبود که با من هم رکاب شود و خودم تکی ۵ دور گرد مجموعه زدم که ۹۰ دقیقه شد و حدود ۴۰ کیلومتر و ضربانم گاهی به ۱۵۰ هم رسید ولی اکثرا زیر ۱۴۰ بود . هوا هم خوب بود ۲۸+ و تا رسیدم منزل نزدیک ۹ بود . دوش - نماز - شام در خدمت فرزندان بجز احمدرضای عزیزم که جایش خالی بود و در کیش است .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 8:52  توسط اصغر اقا  | 

از خدا توفیق ادب خواهیم

گفتند : دختر بچه ای در یک روز برفی با پاهای برهنه مشغول تماشای ویترین یک مغازه کفش فروشی بود - در این هنگام خانمی که از ان جا عبور می کرد متوجه او شد و با دنبال کردن مسیر نگاه دخترک به درون مغازه رفت و کفش زیبائی را خرید و بیرون امده انرا به دختر داد - دختر بچه که خیلی ذوق زده شده بود گفت : اوه خانم متشکرم - ایا شما خدا هستید ؟

خانم خیر گفت : نه عزیزم من فقط یک از بندگان خدا هستم

و دختر در حالی که نگاهش و حواسش کاملا معطوف به کفش هایش بود گفت :

اوه می دانستم که بالاخره یک نسبتی با خدا دارید.

از خدا خواهیم توفیق ادب     بی ادب محروم ماند از لطف رب

 
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 18:51  توسط اصغر اقا  | 

بازگشت همه به سوی اوست

بنام خدا

 خبر در گذشت حاج عباس اقای فخارنیا را شنیدم و بسیار متاثر شدم . ان مرحوم را بیش از سی سال می شناختم و جز خیر و نیکی از او به یاد ندارم. برای ان مرحوم ارزوی غفران و روح و ریحان دارم و برای فرزندان و همسرش صبر و اجر و سعادت از ایزد منان ارزو دارم. و به همه بازماندگان ان فقید سعید مخصوصا صدیق عزیزم حاج محمد عبدالصمدی تسلیت عرض می کنم .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 11:30  توسط اصغر اقا  | 

تمرین های وسط هفته

بنام خدا

روز شنبه ساعت ۵ عصر رفتم استادیوم و حدود ۳۵ کیلومتر دوچرخه سواری کردم که حدود ۱۰۰ دقیقه شد و ضربانم هم از ۱۴۰ بیشتر نشد .

امروز هم باز رفتم و ۱۰۰ دقیقه تمرین کردم که حدود ۴۰ کیلومتر شد و ضربانم هم چون گیر چند جوان ( طبعا نادان ) افتاده بودم به ۱۶۰ رسید.

وقتی رسیدم خونه انقدر دلم ضعف می رفت که شروع به خوردن کردم تا حدی که وزنم ۲ کیلو از قبل از تمرین بیشتر شد .یعنی ۷۸ کیلو .

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391ساعت 20:44  توسط اصغر اقا  | 

کرم ضد افتاب را فراموش نکنید

بنام خدا
 


سخنراني ونه گات، نويسنده آمريکايي در مراسم فارغ التحصيلي دانشگاه MIT :

اگر مي خواستم براي آينده ي شما فقط يك نصيحت بكنم، ماليدن كرم ضد آفتاب را توصيه ميكردم. آثار مفيد و دراز مدت كرم ضد آفتاب توسط دانشمندان ثابت شده است، در حالي كه ساير نصايح من هيچ پايه و اساس قابل اعتمادي جز تجربه هاي پر پيچ و خم شخص بنده ندارند. ... اينك اين نصايح را خدمتتان عرض ميكنم:

قدر نيرو و زيبايي جوانيتان را بدانيد، ولي اگر هم ندانستيد، مهم نيست! روزي قدر نيرو و زيبايي جواني تان را خواهيد دانست كه طراوت آن رو به افول گذارد. اما باور كنيد تا بيست سال ديگر، به عكس هاي جواني خودتان نگاه خواهيد كرد و به ياد مي آوريد چه امكاناتي در اختيارتان بوده و چقدر فوق‌العاده بوده ايد. آن طور كه تصور مي كرديد چاق نبوديد. همه چيز در بهترين شرايطش بوده تا شما احساس خوب داشته باشيد.

نگران آينده نباشيد. اگر هم دلتان ميخواهد نگران باشيد، فقط اين را بدانيد كه نگراني همان اندازه مؤثر است كه جويدن آدامس بادكنكي در حل يك مساله ي جبر. مشكلات اساسي زندگي شما بي ترديد چيزهايي خواهند بود كه هرگز به مخيله ي نگرانتان هم خطور نكرده اند، از همان نوعي كه يك روز سه شنبه‌ي

عاطل و باطل ناگهان احساس بد پيدا مي كنيد و نسبت به همه چيز بدبين ميشويد!با دل ديگران بي رحم نباشيد .

عمرتان را با حسادت تلف نكنيد. گاهي شما جلو هستيد و گاهي عقب. مسابقه طولاني است و سر انجام، خودتان هستيد كه با خودتان مسابقه ميدهيد. ناسزا ها را فراموش كنيد. اگر موفق به انجام اين كار شديد راهش را به من هم نشان بدهيد.

نامه هاي عاشقانه ي قديمي را حفظ كنيد.

صورت حسابهاي بانكي و قبضها و ... را دور بياندازيد. اگر نمي دانيد مي خواهيد با زندگيتان چه بكنيد، احساس گناه نكنيد. جالبترين افرادي را كه در زندگي ام شنــــاخته ام در 22 سالگي نمي دانستند مي خواهند با زندگيشان چه كنند. برخي از جالبترين چهل‌ساله‌هايي هم كه مي‌شناسم هنوز نميدانند. تا ميتوانيد كلسيم بخوريد. با زانوهايتان مهربان باشيد. وقتي قدرت زانوهاي خود را از دست داديد كمبودشان را به شدت حس خواهيد كرد. ممكن است ازدواج كنيد، ممكن است نكنيد. ممكن است صاحب فرزند شويد، ممكن است نشويد. ممكن است در چهل سالگي طلاق بگيريد. هرچه مي كنيد، نه زياد به خودتان بگيريد، نه زياد خودتان را سرزنش كنيد. انتخابهاي شما بر پايه ي 50 درصد بوده، همانطور كه مال همه بوده.دستورالعملهايي كه به دستتان ميرسد را تا ته بخوانيد، حتي اگر از آنها پيروي نمي‌كنيد. از خواندن مجلات زيبايي پرهيز كنيد. تنها خاصيت آنها اين است كه بشما بقبولانند كه زشتيد. با خواهران و برادران خود مهربان باشيد. آنها بهترين رابط شما با گذشته هستند و به گمان قوي تنها كساني هستند كه بيش از هر كس ديگر در آينده به شما خواهند رسيد. به ياد داشته باشيد كه دوستان مي آيند و مي‌روند، ولي آن تك و توك دوستان جان جاني كه با شما مي مانند را حفظ كنيد. براي پل زدن ميان اختلافهاي جغرافيايي و روشهاي زندگي سخت بكوشيد، زيرا هرچه بيشتر از عمر شما بگذرد، بيشتر پي مي بريد كه به افرادي كه در جــواني مي‌شناختيد محتاجيد. سفر كنيد.

برخي حقايق لاينفك را بپذيريد: قيمتها صعود مي كنند، سياستمداران كلك ميزنند، شما هم پير ميشويد. و آنگاه كه شديد، در تخيلتان به ياد مي‌آوريد كه وقتي جوان بوديد قيمتها مناسب بودند، سياستمداران شريف بودند، و بچه ها به بزرگترهايشان احترام ميگذاشتند. به بزرگترها احترام بگذاريد. توقع نداشته باشيد كه كس ديگري نان آور شما باشد. ممكن است حساب پس اندازي داشته باشيد. شايد هم همسر متمولي نصيبتان شده باشد. ولي هيچگاه نمي توانيد پيش بيني كنيد كه كدام خالي ميشود يا بشما جاخالي مي دهد.

خيلي با موهايتان ور نرويد وگرنه وقتي چهل سالتان بشود، شبيه موهاي هشتاد ساله‌ها مي شود. نخ دندان به کار ببريد. در شناخت پدر و مادرتان بکوشيد ،هيچ کس نمي داند که آنان را کي براي هميشه از دست خواهيد داد. دقت كنيد كه نصايح چه كسي را مي پذيريد، اما با كساني كه آنها را صادر مي كنند بردبار و صبور باشيد.

اما اگر به اين مسايل بي توجه هستيد لااقل حرفم را درمورد كرم ضد آفتاب بپذيريد.
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391ساعت 8:59  توسط اصغر اقا  | 

بازگشت همه به سوی اوست

پنجشنبه 14 ارديبهشت 1391
رويداد
مرگ بانوي ملی‌پوش دوچرخه‌سواری بر اثر مسمومیت تن‌ماهی آلوده

زیبا مهینی عضو تیم ملی دوچرخه‌سواری بانوان در سال‌های 88 و 89 و یکی از اعضای تیم باشگاهی ترافیک در سال‌های پیش، صبح سه‌شنبه درگذشت. خانواده او علت فوت را مسمومیت اعلام کردند.

خبر فوق را دیروز در روزنامه دنیای اقتصاد دیدم  و بسیار متاسف شدم هر چند که هیچگاه با دوچرخه سواری خانم ها در سطح قهرمانی موافق نبوده و نیستم ولی فقدان این جوان ضایعه ای بس مولم است

این مصیبت را به خانواده اش و به دوستانش و به اهالی ورزش دوچرخه سواری تسلیت می گویم و برای ان مرحومه مغفرت و رحمت از درگاه رحمان مسئلت دارم و برای بازماندگانش مخصوصا پدر و مادر داغ دارش صبر و اجر ارزو می کنم .

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 8:56  توسط اصغر اقا  | 

تمرین امروز کنسل شد

بنام خدا

امروز صبح اماده شدم که راهی شوم برای دوچرخه سواری -ولی با هشدار ناهید روبرو شدم که خبر از بارش شدید باران می داد -- گففتم ان زمان ها اگر سنگ هم از اسمان می امد تمرین را ول نمی کردم ناهید یک نگاه خاص بمن کرد و گفت : خیلی خوب تو یه زنگ بزن ببین کسان دیگه میان اگه اونا می امدن تو هم برو -- بالاخره زنگ زدم به حسن فرد که او هم باران را بهانه نیامدن به تمرین عنوان کرد و من هم لباس هایم را در اوردم .و ماندنی شدم فعلا حالا شاید اگر بشود به باغ بروم .

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 8:45  توسط اصغر اقا  | 

من از ان روز که در بند توام ازادم

بنام خدا

دیروز هم تمرین خوبی بود مخصوصا که زود سوار شدیم و از شر برخی در امان بودیم .

حسن فرد - صمد خسروابادی - کوروش کریمیان پور - هم از اول همراه بودند و برخی دیگر بعد پیوستند - علی پور مهر - و اسماعیل زینلی را هم برای لحظاتی دیدم .

ضربانم به ۱۵۵ نرسید - مقدار تمرین ۵۳ کیلومتر و نزدیک به دو ساعت روی چرخ بودیم .

بعد هم برگشتم منزل و دوش گرفتم و قدری هندوانه خوردم و یک کتاب از صادق هدایت دستم است انرا مطالعه می کردم - همین قدر بگویم که هندوانه هه شیرین تر از کتاب داستان ان مرحوم بود .

امروز صبح هم مطلع شدم جناب اکبر اقای پوده که از قهرمانان پر افتخار ورزش دوچرخه سواری بوده بعلت کسالت در بیمارستان بستری است از قارئین تقاضای قرائت حمد شفا برای سلامتی ایشان را دارم .

+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1391ساعت 9:36  توسط اصغر اقا  |