انجمن دوچرخه سواران بدون مرز (ادب)

ورزش دوچرخه سواري

الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِيبَةٌ قَالُواْ إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّـا إِلَيْهِ رَاجِعونَ

بنام خدا

 

دقایقی پیش مطلع شدیم - جناب اقای منوچهر روشن پور - دوست قدیمی ما - دوچرخه سوار عضو اسبق تیم ملی - رئیس اسبق فدراسیون دوچرخه سواری در غم مرگ همسر مهربانش نشسته .

حقیر آن مرحومه مغفوره را بار ها در حال خدمت به مهمانان شوهرش و زحمت کشیدن برای رفاه شوهر و فرزندانش دیده بودم - چهره زحمت کشیده و مهربان ایشان در این لحظات در نظرم می آید و بی اختیار برایش طلب رحمت و مغفرت از درگاه الهی دارم .

اینجانب وظیفه خود می دانم بدینوسیله این مصیبت را به دوست عزیز و گرامی جناب منوچهر عزیز و همچنین به آرش و مهدی و الهام و دختر دیگرش تسلیت عرض کنم - از خداوند بزرگ برای ایشان و دیگر بازماندگان صبر و اجر و صحت و عافیت و برای ان مرحومه روح و ریحان و رضوان مسئلت دارم .

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 15:56  توسط اصغر اقا  | 

حالا سه هفته می گذرد

بنام خدا

قدیمی ها می گفتند : از کوفتگی باید به اندازه سال مصدوم روز بگذرد تا حالش بهتر شود - الان فعلا معلوم شده که سن من از 21 سال بیشتر است .

به هر حال از دوستانی که احوالپرسی می کنند ممنونم - حسن فرد - اسماعیل زینلی - مسعود نعمتی - مصطفی کلانتری - صمدخسروآبادی -علی پورمهر و ... محبت کرده اند و من را شرمنده احسان نموده اند-

از دوستان انتظار دعا خیر دارم تا بتوانم بزودی در خدمتشان باشم .

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 10:14  توسط اصغر اقا  | 

دو هفته می گذرد، کان مه دو هفته ندیدم

بنام خدا

دیروز هم تمرین نرفتم، و معنای آن اینست که دو هفته است که از دوچرخه دور هستم.

به هر حال دوره اش باید بگذرد تا انشاالله بتوانم ، بار دیگر سوار شوم .

شما هم دعا بفرمائید ، هم برای بهبود حالم ، و هم یکی ، دو مشگلی که برایم بروز کرده .

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 21:1  توسط اصغر اقا  | 

آن مرد درد داشت

بنام خدا

آن بنده خدا که گفتم هفته قبل دچار حادثه شده بود - این هفته هم در اثر همان مصدومیت درد داشت و به همین جهت به تمرین نیامد - و من هم نرفتم - بنابر این من هم همچو او دیروز را به استراحت پرداختم .

زیاده جسارت است .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 12:30  توسط اصغر اقا  | 

تمرینی خاص - همراه با حادثه

بنام خدا

دیروز هم حدود ساعت 9 سوار شدیم - صمد خسروابادی - مسعودنعمتی - مصطفی کلانتری - اسماعیل زینلی - علی پورمهر - باقرداوودی پور  - حسین پراش - مجید ناظری - و خیلی های دیگر هم بودند - طبق گفته ران کیپر حدود 46 کیلومتر را در 103 دقیقه رفتیم و 915 کالری سوخت -

حادثه ای هم (زمین خوردن ) برای یکی از دوچرخه سواران بالای 62 سال رخ داد که البته از بی احتیاطی خودش بود و الحمدلله به خیر گذشت .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۹۴ساعت 10:42  توسط اصغر اقا  | 

روزی بسیار شلوغ

بنام خدا 

دیروز عصر به آزادی رفتم - یادم نبود که فوتبال است ولی به هر حال چون تا آنجا رفته بودم لخت شدم و تمرینی کردم هر چند جاده ها خیلی شلوغ بود - مسیر اتوبان را تا آزادگان رفتم و بعد به سمت شمال تا همت و بعد از شهر زیبا به طرف پارک ارم و از آنجا برگشتم به استادیوم آزادی - حدود 80 دقیقه - حدود 30 کیلومتر و ضربان تا 135 رسید - راستش تمرین پر استرسی بود و برای سن و سال من مناسب نبود - ولی به هر حال به خیر گذشت - ولی باید دانست که تمرین در جاده های پر ترافیک - و مخصوصا به تنهائی و با سن بالا صحیح نیست .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم فروردین ۱۳۹۴ساعت 9:49  توسط اصغر اقا  | 

تمرین عصرگاهی در تهران

بنام خدا

دیروز نزدیک 5 عصر بود که منزل را به قصد استادیوم آزادی ترک کردم و تقریبا 5/20 بود که سوار شدم و تنها بودم - البته بعد از چند دور چند نفر از جوانتر ها را دیدم ولی با این حال تمرین بدی نبود -حدود 40 کیلومتر را در 100 دقیقه رفتم و 961 کالری سوخت - میانگین سرعت 24 بود و ضربان تا 137 هم رسید - متاسفانه جاده هر نوبت دارای کندو کاری های جدید می شود و دست انداز های قبلی هم ترمیم نمی شود و به قوت خود باقی است -بار ها با مسئولین فدراسیون و مجموعه و دوستان در کمیته ملی المپیک صحبت کرده ام - که اگر یک بودجه مختصر بگذارند می شود جاده دور دریاچه را تعمیر و ترمیم کرد - و این باعث می شود که اولا دوچرخه سواران با علاقمندی بیشتری به تمرین بپردازند - ثانیا سلامت و بهداشت آنها بهتر تامین شود - از دود و خطر اتومبیل ها دور می شوند - و با آرامش به تمرین می پردازند .

ای کاش دوچرخه سواران ما همصدا این خواسته را تکرار کنند - شاید مسئولین توجه بفرمایند -

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 9:51  توسط اصغر اقا  | 

تمرین در هوای بهاری در تهران

بنام خدا

دیروز هم نزدیک ساعت 9 صبح رسیدم به درب استادیوم - درب باز بود ولی نگهبان می گفت : استادیوم تعطیل است - !!!

به هر حال مانند پریروز اتومبیل ها را کنار درب استادیوم پارک کردیم و داخل آن لباس ها را عوض کردیم و سوار شدیم - همراهان من دیروز اقایان : صمدخسروآبادی - علی علیخانی - مهرداد افشاریان -اسماعیل زینلی - حسین پراش - مجید ناظری و جمعی از جوانان بودند .

البته - جای خیلی ها خالی بود - از جمله پسرم محمودرضا - پسر برادرم محمدعلی - و دوستانم حسن فرد - مسعود نعمتی - کوروش کریمانی پور - مصطفی کلانتری - علی پور مهر - باقر داوودی پور - و ...

به هر حال حدود 54 کیلومتر  را در 137 دقیقه پیمودم - و میانگین سرعت حدود 24 و حدود 1300 کالری سوخت و ضربان هم تا 140 رسید .

تمرین بسیار خوبی بود - و بسیار لذت بخش - هر چند باد شدید بود .

روز قبل از ان هم که سیزده بدر بود در خدمت پدر و مادر در باغ شهریار بودیم - که با بودن برادر ها و سه تا از خواهر ها و بسیاری از برادرزاده ها و خواهر زاده ها و البته ناهید و حمیدرضا بسیار خوش گذشت - البته باز هم جای خیلی ها خالی بود از جمله خواهر کوچکترم و خانواده اش - احمدرضا و محمودرضا و محمدرضا پسرهایم + عروس ها و البته چند نفر از خواهرزاده ها و خانواده شان .

نزدیک غروب هم حرکت کردیم و راه هم شلوغ نبود و حدود 8 رسیدیم منزل - الحمدلله رب العالمین

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 10:58  توسط اصغر اقا  | 

اولین تمرین سال جدید در تهران

بنام خدا

امروز هم تعطیل است به مناسبت روز جمهوری اسلامی و ساعت حدود ۹ رفتم که به استادیوم آزادی بروم ، ولی درب را بسته بودند که تعطیل است ، گفتم آخر روز تعطیل مگر نه برای ورزش و تفریح است ؟ بالاخره من و جمعی دیگر ماشین ها را کنار خیابان پارک کردیم و تمرین را شروع کردیم ، من با اسماعیل زینلی و مجید ناظریو یک جوان که اسم را نمی دانم با هم تمرین کردیم ، جای خیلی ها از جمله حسن فرد ، مسعود نعمتی،مصطفی کلانتری ، وپسرم محمود رضا خالی بود ، به هر حال ۴۶ کیلومتر یعنی ۶ دور زدیم که ۱۰۴ دقیقه طول کشید ، ضربانم حداکثر به ۱۴۵ رسید و ۱۱۲۱ کالری مصرف شد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 12:48  توسط اصغر اقا  | 

توضیح واضحات راجع به مطلب غیر مرتبط با دوچرخه (و کمی خانوادگی)

بنام خدا

ظاهرا مطلب درج شده در وبلاگ حقیر در رابطه با خواهرزاده ها و برادر زاده های خودم و بقیه خانواده - قدری سوتفاهم پیش آورده- و برای همین فکر کردم شاید لازم باشد توضیحی بر واضحات اضافه کنم -

من در مطلب فوق الذکر در باره شرایطی که باعث شده برخی جوانان در باره تبریک سال نو اهمال کنند صحبتی کرده بودم و در ضمن آن البته گفته بودم که ممکن است مسائل دیگری هم باعث این موضوع شده باشد که در آن زمان به فکر من نرسیده باشد - این می توانست شامل علم اندوزی زیاد از حد (درس خواندن ) یا زر اندوزی زیاده از حد (کاسبی) یا زور اندوزی زیاده از حد (انواع ورزش ها ) یا تفریحات مختلف (از جمله تفریحات و تفرج های مجازی) و یا رضوان اندوزی زیاده از حد (انواع عبادات ) و یا (انواع ثواب های دیگر مانند زیارات یا رسیدگی به بیماران و مستمندان ) - و یا در مواردی  به هر حال ممکن است اصلا کسی خدای ناکرده خودش کسالت داشته - یا پرستاری از بیماری را عهده دار بوده - و ده ها دلیل دیگر می توانسته داشته باشد - من یکی دو تا را ذکر کرده بودم - به قول کیمیا جان -گزینه ها فراوان بوده و من هم دست ها را باز گذاشته بودم که هر کس برای خود گزینه ای (بخوانید بهانه ای ) پیدا کند - حالا اگر کسی از بین این همه گزینه های نا محدود گزینه ای را انتخاب کند که بعد هم بهش بر بخورد - دیگر بقول شاعر بنده مسئول آن نخواهم بود -

فقط در خاتمه این مبحث باید یک عذر خواهی از طیبه جان و محمود عزیز داشته باشم چون آنها هم همان روز های اول یا دوم محبت کرده و زنگ زده بودند و من در مطلب قبلی آنها را از قلم انداخته بودم - هر چند که اصولا مطلب ربطی به برادر و خواهر ها نداشت و فقط راجع به جوان ها نوشته شده بود .

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 13:53  توسط اصغر اقا  | 

مطالب قدیمی‌تر